بیست و هشتم مرداد ماه , سالگرد کودتای سیاه و ننگینی است که در سال ۱۳۳۲ با همدستی مثلث شوم سلطنت، ارتجاع و استعمار، صورت گرفت و به حکومت دکتر محمد مصدق، تنها حکومت ملی پس از مشروطه در ایران پایان داد.

از صبح ۲۸ مرداد اوباشی که توسط طراحان کودتا بسیج شده بودند، با چوب و چماق و طپانچه به خیابانها ریختند و حوالی ظهر نظامیان کودتاچی ساختمان رادیو در میدان ارک را به تصرف خود درآوردند. در ساعت ۳.۵ بعد از ظهر اطلاعیه زاهدی که سقوط دولت دکتر مصدق و انتصاب خود به نخست وزیری را اعلام میکرد از رادیو پخش شد. همزمان کودتاچیان با تانک و زرهپوش اقامتگاه دکترمصدق را محاصره کرده و بارگبار مسلسل و شلیک گلوله های تانک مورد حمله قرار دادند. مصدق بر اثر اصرار و فشار یارانش و در حالی که چندین تیر به در ودیوارهای اطاق اقامت او خورده بود توسط آنان از اقامتگاه خارج و روز بعد دستگیر شد.
شاه که چند روز قبل به خارج گریخته بود، به ایران بازگشت و بدین ترتیب دیکتاتوری سلطنتی برای ۲۵ سال دیگر بر ایران حاکم شد.
پس از کودتا, آخوند کاشانی بلافاصله طی اطلاعیه‌ای پشتیبانی خود را از دولت نظامی سرلشکر زاهدی اعلام کرد.
سالها بعد، شعبان جعفری معروف به شعبان بی مخ، یکی از عوامل بسیج کنندة اوباش برای اجرای کودتا، بر نقش مؤثر ارتجاع به ویژه آخوند کاشانی، در آن کودتای ضدایرانی اعتراف کرده است:

شعبان جعفری معروف به شعبان بی مخ
۴۷سال پیش کودتا شد سوار تانک بودم آقای جعفری سوار تانک بود، هفت تیر دسش بود، اینو می زد اونو می زد، اٍ مگه من جان ؟( جانی) بودم اینو بزنم اونو بزنم.
“من اصلا طرفدار کاشانی بودم، طرفدار کاشانی بودم، تا حتی کاشانی تو خونش صبحی دیدمش گفت برین اعلیحضرت داره از مملکت می ره بیرون، برین نذارین بره بیرون... نه خب ما می دونستیم که مصدق می خواد شاه رو از مملکت بیرون کنه ما خب دوست داشتیم شاه رو اومدیم بریم نذاریم بره... ۲۸مرداد که زاهدی از اون بی سیم که رفته بودن بی سیمو گرفته بودن میان شهربانی میفرستنن عقب من توی زندانو منو می برن بیرون ... گفت برو تو آزادی بر. مادرت را ببین ..گفتم نه تا شاه اعلیحضرت بر نگرده من با مادرم  نه تا شاه به مملکتمون برگرده، بعد ما همونجا با همون رفقا و اینا سوار شدیمو یه ماشین کادیلاک بود مال یکی از رفقامون سوار شدیم مأموریتمون این بود که مردمو آروم کنیم برن سر خونه زندگیشون بگیم تموم شد دیگه شاه برگشت و این حرفا که ما افتادیم تو این خیابونا و با ماشین شعار دادنو و عکس شاه ورداشتنو...

محافظ دکتر مصدق در سال ۱۳۳۲
تمام دیوارهای اطاق آقای دکتر مصدق گلوله بهش خورده بود و میخورد و صدای مهیب میداد تا یکی از گلوله ها وارد اطاق میشه یک گلوله رسام تانک میخورده توی اطاق آقای دکتر مصدق حرکت نمیکنه. آقای دکتر صدیقی میگه آقا اجازه بدید بریم از اطاق بیرون اونجا .... نه! تخت منو از اینجا بردارید بذارید اونور
تصاویر
صدای مصدق:
این ملت آنجا که پای شرافت واستقلال مملکت در میان باشد مرگ را بر زندگانی آلوده به ننگ و رسوایی ترجیح میدهد و به هیچ قیمت از ادامه نهضتی که آنرا به بهای خون فرزندان خود خریده است باز نخواهد ایستاد .

از سخنان مسعود رجوی خرداد ۱۳۷۵
مصدق در بیدادگاه نظامی فریاد می زد, ومی خروشید: اونجایی که حق در کار باشه , با هرقوهیی مخالفت می کنم ازهمه چیز می گذرم , نه زن دارم نه پسر دارم نه دختر دارم , هیچ چیز ندارم مگروطنم را که جلوی چشمانم دارم , وما درسال ۵۰ , در همون بیدادگاههای نظامی شاه اعلام کردیم که جملگی فرزندان مصدقیم , و امروز باید تکراربکنیم که ما هم فقط وطنمون و سمبل و رئیس جمهوربرگزیده مقاومت اون رو دربرابرچشمانمون داریم.

مسعود رجوی ـ اسفند ۱۳۶۴

اگر چه مصدق بزرگ در اثر نیرنگها و دسایس طیف رنگارنگ دشمنان بیرونی و درونی مردم ایران به مقصد نهائی نرسید و سرانجام با توطئه ی مشترک استعمار خارجی و استبداد داخلی و کودتای سیاه ۲۸ / مرداد روبرو گردید، ولی مبارزات میهن پرستانه ی او و سازش ناپذیری اش در برابر دشمنان آزادی و استقلال ایران، برای ملت ما و نسلهای بعد درسها و آموزشها و سنتهای گرانبها و فوق العاده ارزشمندی بر جای گذاشت که مسلماً از پیروزیهای درخشان مقطعی بسا ارزشمندتر است. درسها و آموزشهایی که نه فقط راهگشای مبارزات مردم ایران بلکه الهام بخش مبارزات رهائیبخش بسیاری از ملل تحت سلطه گردید.

بدین ترتیب مصدق به سمبل میهن پرستی و سازش ناپذیری و الگوی آزادیخواهی و استقلال طلبی تبدیل شد و در قلوب تمام ایرانیان آزاده جای گرفت. بگذریم که پیشوای فقید جنبش ضد استعماری مردم ایران در روزگار زمامداریش مصیبتها و طعن و لعنهای بسیاری را متحمل گردید،

در چنین فضایی بود که بازار گندم نمایی و جو فروشی به سود استعمار و دربار ننگین شاه رواج وافر یافت، کاشانی و حزب توده برای خرده گیری بر مصدق بسا مستضعف پناهی و چپ نمایی نموده و حتی مصدق را ”دست نشاندهی امپریالیسم“ معرفی میکردند و امثال بقایی و حائری زاده و شمس قنات آبادی نیز ”دمکرات پناه“ شده و بقول خودشان برای حفظ کیان دمکراسی پارلمانی در برابر”خود کامگی“ و ”دیکتاتوری مصدق“ اشک تمساح میریختند و کار به جائی رسید که ”سرلشگر زاهدی“ باد ”استقلال“ به غبغب میانداخت و به مصدق می تاخت که چرا در گفتگو با دولت انگلیس غرامت و داوری لاهه را پذیرفته است؟! همین سرلشگر زاهدی یعنی نخست وزیر کودتای ۲۸ مرداد، مصدق را ”دشمن آزادی “ و ”عوامفریب“ نیز میخواند.....آیت الشیطان هایی چون کاشانی و بهبهانی دست در دست دربار روز نهم اسفند۱۳۳۱ قصد جان مصدق را نمودند و به این منظور شعبان بی مخ را کفن پوش- در رأس گروهی از چماقداران جان برکف ”اسلام“! ریاکارانه شان- به خانه ی مصدق فرستادند.... و شاه خائن نیز در مقابله با مصدق و برای تحمیل مجلس فرمایشی سنا به قانون اساسی استناد میکرد و ادعا مینمود که: ”مشروطیت جزئاً و کلاً تعطیل بردار نیست“.....
این توطئه ها و دسایس رنگارنگ که مظهر همسوئی و اتحاد عمل عینی همه ی اضداد مصدق-یعنی اضداد استقلال و آزادی ایران- با دربار محمدرضا شاه بود سر انجام در کودتای ۲۸مرداد به یکدیگر گره خورد. دولت ملی دکتر محمد مصدق سقوط کرد و رهبر جنبش ملی شدن صنعت نفت به اسارت دشمن در آمد.
مصدق بزرگ در سال۱۳۴۰ بمناسبتی به مشی مبارزه ی مسلحانه که توسط مجاهدین انقلاب الجزایر در پیش گرفته شده بود اشاره کرد و نوشت: ”دیگران هم اگر علاقه به وطن دارند باید همین راه را بروند و آن را انتخاب نمایند“ و ادامه دادکه: ”حرف زیاد است و مستمع به تمام معنی فداکار کم، چه میشود کرد بلکه خدا بخواهد که این نقیصه در ما رفع شود و ما هم بتوانیم بگوئیم مملکت و وطنی داریم و در راه آزادی و استقلال آن از همه چیز میگذریم“.

مردم ایران تاکنون بروشنی دریافته اند که چه کسانی براستی درد مردم و میهن دارند و از اینرو با دشمن درنده خو و ضدبشری چنگ در چنگ اند، و متقابلاً چه کسانی همسو و همنوا با رژیم خمینی و با ناجوانمردی تمام بر اردوی مقاومت خنجر میزنند. در این میان مقاومت انقلابی سراسری-همچنانکه از آغاز برحسب برنامه ی شورای ملی مقاومت و دولت موقت در نظر داشته-تاکنون موفق شده است که در مسیر ”نجات ارزشهای اصیل و ترقیخواهانه ی ملی و میهنی“ نام مصدق را نیز از دستبرد فرصت طلبی و وابستگی گرایی مبتذل در امان نگه دارد و تا آنجا که میتواند اجازه ندهد که فرصت طلبان و خیانتکاران و میوه چینان حرفه ای بازار سیاست نام پیشوای مبارزات ضد استعماری مردم ایران را بیالایند و از آن سوءاستفاده کنند. بنحوی که بسیاری مدعیان که در آغاز تحت نام مصدق دکان فرصت طلبی گشوده بودند، در جریان تعمیق مرزهای جنبش و ضدجنبش چهره های واقعی خود را برملا کرده و به انحاء مختلف بروز دادند که ما بین جنبش و ضدجنبش بی گمان رژیم خمینی خون آشام و یا بقایای دیکتاتوری سلطنتی را بر میگزینند.
هموطنان عزیز!
مصدق درآخرین دفاعیات خود گفته بود:
”مصطفی را وعده داد الطاف حق
گر بمیری تو، نمیرد این سبق
حیات و عرض و مال و موجودیت من و امثال من در برابر حیات و استقلال و عظمت و سرافرازی میلیونها ایرانی و نسلهای متوالی این ملت کوچکترین ارزشی ندارد و از آن چه برایم پیش آورده اند هیچ تأسف ندارم و یقین دارم وظیفه ی تاریخی خود را تا سر حد امکان انجام داده ام. من به حس وعیان می بینم که این نهال برومند درخلال تمام مشقت هایی که امروز گریبان همه را گرفته، به ثمر رسیده و خواهد رسید. “
اینک درخت برومند مقاومت شکوهمند خلق قهرمان ایران، همان جلوه گاه ایمان پرشور و میهن پرستانة پیشوای فقید ماست.
دکتر مصدق:«فرزندان عزیز وطن، با چشمان باز و بیدار مراقب سرنوشت خانه کهنسال خود باشید تا مبادا تاریخ فردا از نسل امروز به زشتی یاد کند».