حادثه سال ۷۸ که اتفاق افتاد در کوی دانشگاه، اون نامه یی که نوشته شده بنده نوشتم.

با آقای سلیمانی [پاسدار قاسم سلیمانی] بودیم با هم. این رو چرا دارم می گم، وقتی ما آمدیم اونجا وایسادیم. خیلی ها با ما حرف زدند. همین الان هم هر کجا بریم با ما حرف می زنند. کف خیابون وقتی راه افتادند به سمت بیت رهبری راه افتادند. بنده فرمانده نیروی هوایی بودم. عکس من روی موتور ۱۰۰۰ با چوب هست. با حسین خالقی. وایسادم کف خیابون که کف خیابون اونجا را جمع کنه.
پس نگاه کنید اون جایی که لازم بشه بیایم کف خیابون چوب بزنیم. جزو چوب زنهایم. افتخار هم هست، از سال ۵۸ هم با مسعود رجوی چوب می زدیم. تو خیابون دانشگاه و دانشکده اونجا می زدیم. جلوشون هم می گرفتیم، خوب ما جزو دار و دسته بچه های شیهد بهشتی بودیم شهید بهشتی بودیم اونها هم دار و دسته مسعود رجوی بودند. از اون روز ما اونجوری که لازم بوده چوب بزنیم کف خیابون چوب می زدیم. نگفتم من سردار فرمانده نیروی هوایی ام تو را چه رو چه کف خیابون. فرماندهی اینجا کف خیابونه. ولی همین قالیباف فرمانده نیروی انتظامیه وقتی حوادث ۱۸تیر اتفاق می افته هر سال تو کشور مشغله بود یا نبود؟