یک:
پاسدار قاسم هنوز به گور سپرده نشده بود که کیفور و نئشگی تخدیرِ ناشی از جنازه گردانی او با افتضاحی که در کرمان به بار آمد، از سر عظما و هم منقلی هایش پرید.

نزدیک به شصت کشته بر اثر حرص و آز ناشی از نیازی که حکومت به تبلیغات داشت، همۀ آمال و آرزوها را بر سرشان آوار کرد. آنها قربانی مطامع رژیم و ساخت مشروعیتی کاذب حول محور جنازه ای شدند که مرده و زنده اش به یک اندازه مورد تنفر مردم ایران و کل منطقه، به ویژه در عراق، افغانستان، لبنان و سوریه بود. در واقع آنچه که در آن یکی دو سه روز اولِ جنازه گردانی به مشام سید علی می رسید؛ بوی کباب نبود، خر داغ می کردند.
پس از آن روزی نامه «وطن امروز» با بی شرمی وقاحت باری تیتر زد: «کرمان به قربانت» و کیهان پاسدار شریعتمداری هم با تیتر قرمز نوشت: «مردم حجت را تمام کردند، وحشت آمریکا را گرفت». غافل از اینکه حقارت و درماندگی یک حکومتِ در گل مانده را نمی توان با بازی با کلماتِ زدود و نحوست گریبانگیر را، با رمال بازی آخوندی رفع و رجوع کرد.
پس از پایان نمایشهای سریالی و مشمئز کنندۀ حکومتی، دیگر زمان «انتقامِ سخت» فرا رسیده بود. حکومت چی ها باید به نوعی رضایت خاطر مزدورانِ جیره و مواجب بگیرشان را فراهم می کردند تا از بار ریزش و سقوط و دلسردی آنها بکاهند؛ اما مشکل اینجا بود که سمبه طرف مقابل پر زورتر از آنی بود که بشود به معنای واقعی کلمه از او «انتقام سخت» گرفت.
به ناچار به تبعیت از سیستمِ «پارسِ خوابیده»، ابتدا از طریق عراق و روسیه و سوئیس حافظ منافع آمریکا در ایران، به آنها اطلاع دادند که می خواهند صرفا جهت خالی نبودن عریضه، چند فروند موشک بی خاصیت شلیک کنند؛ که کردند که چند فروند هم طبق اظهارات خودشان حتی به مرز نرسیده و داخل خاک ایران فرود آمدند. پس از آن هم در بوقهای تبلیغاتی دمیدند که بیش از هشتاد جنازه روی دست آمریکائیها گذاشته اند؛ که البته شکر اضافی میل فرموده بودند.
دو:
در آن بامداد خونینِ پس از شلیک موشکهای پوشالی به بیابانهای عراق، فاجعه ای دردناک در حال رقم خوردن بود. گویی تقاص موشکهایی را که سرداران پوشالی، جرأتِ به هدف زدنشان را نداشتند، می بایست خدمه پرواز هواپیما و مسافرانی پس می دادند که با استفاده از تعطیلات کریسمس و سال نو مسیحی، برای دیدن بستگانشان به ایران آمده بودند.
پاسدارانِ ولایت اینبار با موفقیت ماموریت خویش را به انجام رساندند. فیلمهای دلخراشی که در همان تاریکی بامداد خونین از صحنۀ واقعه به ثبت رسیده است؛ ده ها نقطۀ سوزان در زمین را به تصویر می کشد، آنگونه که گویی هر پیکری تبدیل به شمعی شده و در حال سوختن است.
سه:
حکومتِ فریب و دغلکاری و دروغ، باز هم دسته گل به آب داد. سه روز از بالا تا پائین به صحنه آمدند و عامل سقوط را نقص فنی اعلام کردند. اینبار اما بر خلاف چهل سال گذشته، پای شهروندان کشورهای دیگری نیز در میان بود و مضاف بر آن هواپیما هم ایرانی نبود که بشود با اعلام خطای انسانی خلبانی که دیگر در قید حیات نبود تا از خود دفاع کند، قضیه را ماست مالی کرد و پرونده را به دلخواه بست و رفت تا در جایی دیگر جنایتی دیگر را طراحی و سازماندهی کرد.
دروغگویی و پدرسوخته بازی آخوندی در ابعاد بین المللی، نتیجه ای جز رسوایی و بی آبرویی به بار نیاورد و ننگ و شرم دیگری را به قبای آخوند و بر سینۀ پاسدار، الصاق نمود. به ناچار دستها را بالا برده و به جنایت شومی که مرتکب شده بودند اعتراف کردند؛ و عامل اصلی را خطای سهوی اعلام نمودند. چیزی که نتوانست بسیاری از کارشناسان خبره را قانع نماید.
یکی از این کارشناسان «کارلو کوپ» استرالیایی می باشد که به نشریه انگلیسی زبان «فوربس» می گوید: «با توجه به وجود ابزار متعدد شناسایی مشخصات پرواز، هیچ عذری برای خطایی مرگبار وجود ندارد. تنها توضیح معتبر، بی کفایتی است».
ژنرال بازنشسته نیروی هوایی آمریکا «دیوید دیپتولا» نیز می گوید: «این سیستم پدافندی که با نام اس.ای.15 هم شناخته می شود، ابزارهای متفاوتی برای شناسایی هواپیمای خطوط بین المللی اوکراینی داشته است».
در ادامه گزارش این نشریه همچنین آمده است: «بر اساس یک گزارش‌ محرمانه وزارت دفاع آمریکا که به دست نیویورک‌ تایمز رسیده، گفته شده که یگان‌های دفاع هوایی ایران در سال‌های ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸ میلادی به اشتباه به سوی دو هواپیما شلیک کردند. ایران گمان کرده بود که اسرائیل به تاسیسات اتمی حمله کرده است. دفاع هوایی ایران باور داشته که هواپیمای دشمن احتمالا از مشخصات یک هواپیمای مسافربری استفاده کرده است».
هر چند که در بی کفایتی سر تا پای نظامِ جهل و جنایت نباید ذره ای شک و تردید به خود راه داد، اما از خوی ددمنشانه این حکومت هم نباید غافل شد که جهت نیل به مطامع پلید سیاسی، از ریختن خون هیچ انسان بی گناهی حتی روز عاشورا و در حرم امام رضا، تردید به خود راه نمی دهد. بنابراین می توان این سوال را مطرح کرد که: “آیا رژیم پس از شلیک موشک و از بیمِ پاسخ کوبندۀ آمریکا، به ناچار و به عمد، دست به این اقدام ضد انسانی نزد تا با مظلوم نمایی سقوط هواپیما، آمریکا را از حمله احتمالی به اهداف نظامی، باز دارد؟».
چهار:
دیگر قرار نیست که جنایتهای حکومت بی پاسخ و بدون مکافات باقی بماند. همین الان نه تنها کشورهای مرتبط با هواپیمای مورد هدف قرار گرفته، که سایر کشورهای جهان نیز یقۀ آخوندها را چسبیده اند و جهت اطلاعات دقیقتر و محاکمۀ عاملان و آمران و غرامت، تحت فشار بین المللی شدیدی قرارش داده اند. اما این تمام مکافاتی نیست که گریبان رژیم را گرفته است.
در حالیکه خامنه ای سه روز عزای عمومی جهت به درک واصل شدن پاسدار قاسم اعلام کرد و با خرجهای گزاف کارناوال مرگ به راه انداخت، دریغ از یک معذرت خواهی کوچک به بازماندگان این حادثه و به ملت ایران. تازه باز هم نمک بر زخمها پاشیدند و گفتند مقام معظم که یدک کش فرماندهی کل قوا هم هست، در این دو سه روز از اصل واقعه با خبر نبوده است!
رئیس جمهوری که می گفت از زمان اعلام سه برابر شدن نرخ بنزین خبر نداشته، باید هم، چنین رهبری داشته باشد. همه از یک جنس و یک نوع. گلشان را با دروغ و فریب و نیرنگ سرشته اند. شارلاتان و حقه باز.
پنج:
جنایت وحشتناک حکومت، آتش زیر خاکستر جنبش دانشجویی را، شعله ور نمود. خشم آتشین دانشجویانی که مردم کوچه و خیابان را نیز در کنار خود داشتند، به طرز بی سابقه ای دودمانِ رهبری نظام و پاسداران عربده کش و مفتخورش را در همان ابتدای کار، آماج تنفر و رادیکالترین شعارهای ممکن، قرار داد.
 ورود قشر آگاه و تحصیل کردۀ ملت ایران به صحنۀ خیزش و اعتراض، علاوه بر سمت و سو دادن به قیام، بر سرعت تحولات نیز خواهد افزود و تمامی اقشار ملت ایران را زیر یک چتر و حول محور مقاومت، متحدتر و یکپارچه تر خواهد کرد.
شعارهایی از قبیلِ: پاسدار جنایت می کنه، رهبر حمایت می کنه. مرگ بر اصل ولایت فقیه. نه شاه می خوایم نه رهبر، لعنت به هر ستمگر. مرگ بر این ولایت، این همه سال جنایت. به من نگو فتنه گر، فتنه تویی ستمگر. فرماندۀ کل قوا، استعفا، استعفا. دیکتاتور سپاهی، داعش ما شمایی. سلیمانی قاتله، رهبرش هم باطله و سپاه بی کفایت، مایۀ ننگ ملت،.... نشان از عزم جزم و آگاهی ملتی دارد که به جای پرداختن به شاخ و برگ، اینک بُن و ریشۀ این شجرۀ خبیثه را مورد هدف قرار داده است.
خامنه ای حالا باید بداند که اگر قرار بود با زدن و کشتن و به بند کشیدن، تغییری در سرنوشت شومی که در انتظار خود و حکومتش نشسته، حاصل شود، ملت به پاخاسته در نوزده استان، طی کمتر از دو ماه از قیام آبان و پرپر شدن بیش از هزار و پانصد لالۀ به خون تپیده، دوباره قدم به خیابانها نمی گذاشتند.
آش آنقدر شور شده است که دختر رفسنجانی خطاب به خامنه ای می گوید:
«ما نیاز به تغییرات جدی داریم. اگر شما به عنوان رهبر جامعه نخواهید این تغییرات را بدهید، اتفاقات دیگری می افتد. تا کی سرکوب؟ تا کی کشتن؟ تا کی زندان؟ بالاخره اینها هم یک روزی اشباع می‌شود».
 سخن آخر:
اگر بخواهیم تعریفی جامع و مفید و مختصر از اوضاع داخلی، خارجی، اقتصادی، اجتماعی و مدنی و حتی ورزشی رژیم ارائه دهیم، «بن بست» ساده ترین و جامع ترین تعریف ممکن خواهد بود، که خامنه ای خود قبلا با زبان اشهد خود به آن اشاره کرده است، وقتی که بر سیاست «نه جنگ و نه مذاکره» صحه گذاشت.
چرا جنگ نمی شود؟ به این دلیل ساده که سعدی فرموده: (هر آن کِهتر که با مهتر ستیزد...چنان افتد که هرگز برنخیزد). مضافا اینکه ملتی به جان آمده و کارد از استخوان گذشته نیز، به کمینت نشسته باشند.
چرا مذاکره نمی کند؟ باز هم به این دلیل ساده که سر میز مذاکره باید کار را با بده، بستان پیش بُرد. امروز در موضع ضعف هیچ نقطه قوتی بعنوان برگ برنده در دست ندارد. به قماربازی می ماند که پیش از شروع بازی، از باخت خویش مطلع است. باید موشکهایش را بدهد. پس ماندۀ اتمی اش را تقدیم کند. فاتحۀ عمق استراتژیک و هلال شیعی را هم با هم و یکجا بخواند.
خوب می داند وقتی همه اینها را بدهد، دیگر چیزی از ولایت جهل و جنایت باقی نخواهد ماند. به افعیِ سیاهی می ماند که نیش و زهرش را کشیده باشند. آنگاه چه تفاوتی با کرم معمولی در باغچه خواهد داشت؟ به راحتی زیر پای ملت ایران، لِه خواهد شد.
بنابراین چاره ای جز فرو رفتن در این بن بست و یکی به نعل و یکی به میخ زدن ندارد. قیامهای پی در پی در داخل و تحمل ضربات سنگین در سوریه و عراق، ناشی از همین به بن بست رسیدن می باشد.
قیامها و اعتراضات چهار روز اخیر در ایران که جنبش دانشجویی در رأس آن قرار گرفته؛ نشانه های روشنی از ورود مقاومت به فاز نهایی سرنگونی را به نمایش گذاشته است. اوج گرفتن این جنبش در کنار مقاومت و کانونهای شورشی قهرمانش در سراسر ایران، ناقوسهای مرگ را برای حکومت فاسد ولایت فقیه، به صدا در آورده است. چشم انداز آینده اینک روشنتر از هر زمان دیگریست. دیگر هیچکس به کمتر از سرنگونی، رضایت نخواهد داد.
 نه شاه می خوایم نه رهبر*** نه بد می خوایم، نه بدتر.

مرگ بر اصل ولایت فقیه
هر چه توفنده تر باد، خشم و خروش ملت به پا خاسته ایران، برای در هم کوبیدنِ سلطنت مطلقۀ ولایت فقیه.



هادی مظفری

14 ژانویه 2020
24 دی ماه 1398