به هلاکت رساندن قاسم سلیمانى آن چنان تغییر کیفى در تعادل درونى و بیرونى رژیم ولایت فقیه بوده که به نظر میرسد رژیم نرمش ذلیلانه را شروع کرده و تنها به شرط موضعگیرى آمریکا علیه مجاهدین حاضر هست که به هر سازى که حضرات میخواهند، نرمش قهرمانانه بکند!.

اما تعیین تکلیف شدن سلیمانى، به مثابه ى علامت آشکار دوران سرنگونى رژیم، باعث شد که خط کشى وُمرز بندىً سیاسى بین نیروهاى دموکراتیک و انقلابى از یک طرف با نیروهاى میرا و تتمه هاى رژیم ضد بشرى ولایت فقیه از طرف دیگر خود را نمایان کند.
در فرداى انقلاب بهمن ٥٧ وقتى خمینى میخواست به استحکام پایه هاى رژیم خودش بپردازد، راه را در دجالیت، واژگون کردن مفاهیم، مار کشیدن ها و قلب کلام و واژه ها، جعل تاریخ در کنار سرکوب بیرحمانه، یافت. فقط چماق و تیر و تبر و جوخه هاى اعدام کفایت نداشت. یک نیروى ضد تاریخى و متعلق به قرون وسطى در سر حکومتى قرار داشت که به سرقت انقلابى موفق شده بود که کمپرادوریسم شاهنشاهى را به زیر کشیده بود. همزمان که این فاصله ى تاریخى دست رژیم را در رفرم هاى واقعى بسته بود، اما عدم وابستگى مستقیم رژیم به امریکا برایش این فرصت را فراهم کرده بود که جیغ ضد امپریالیستى کشیده و فریاد مرگ بر امریکا سر بدهد و همزمان نیروهاى مستقل و آزادیخواه را قتل عام کند.
در دوران بین سال ١٣٥٧ تا ٦٠ مجاهدین تلاش کردند که با حداکثر انعطاف سیاسى، به افشاء ماهیت ارتجاعى حکومت در بین مردم که خمینى را در ماه دیده بودند بپردازند و به اصلاح متداول با سوزن کوه کنده و به ارائه یک جانشین مقبول اجتماعى بپردازند. در همان دوران بحث آزادى هاى سیاسى و اجتماعى محور انتقاد اصلى مجاهدین به حکومت بود، اما متحد سیاسى رژیم در ان دوران مثل حزب توده به رهبرى کیانورى، باند امت به زعامت پیمان و باند اکثریت به زعامت فرخ نگهدار، ضمن دفاع جانانه و شاید به فرمان به مجاهدین میتاختند که در "این دوران آزادى هاى سیاسى نه تنها مقوله ى اصلى نیست، بلکه در مقایسه با مبارزه با امپریالیسم مقوله ى دست چندم است." سرنوشت رقت بار رهبرى حزب توده نیاز به بازگوئى ندارد . بعد از سرکوب سال ٦٠ و ٦١، و تثبیت ارتباطات رژیم با ایالات متحده، شتر سرکوب رژیم هم یقه ى حزب توده را گرفت و از کیانورى و طبرى، عابد و زاهد و مسلمانا تولید کرد. پیمان هم به سکوت و حیات خفیف و خائنانه تن داد و تنها در دوران خاتمى دوباره تا حدى خود را در انظار نشان داد.
مجاهدین به این طیف میگفتند "جبهه ى متحد ارتجاع"
حزب توده هم یک ترجیع بند داشت به نام کلان سرمایه داران و بزرگ زمین داران که دشمن داخلى نظام ضد امپریالیستى امام بودند و مدعى بود که مجاهدین در تبانى با این کلانان و بزرگان با رژیم دشمنى میکنند. البته حزب خوشنام هرگز حتى اسم یک نفر از این کلان سرمایه داران و بزرگ زمین داران را نبرد که با مجاهدین متحد شده اند. سازمان جوانان حزب تحت عنوان اکثریت تا حدى پیش رفت که نیروهایش در بسیج مساجد فعال بودند، در کمیته هاى مختلف رژیم البته با تقیه و ریش کار میکردند و شعار اصلى شان" مسلح کردن سپاه پاسداران به سلاح هاى سنگین بود".

از طرف دیگر بعد از طولانى شدن مبارزه براى سرنگونى رژیم ملایان، نیروهاى مدعى نمایندگى اقشار میانه به مجاهدین شلاق میزدند که در و دروازه ى شورا را باز بکنند تا این نیروها هم وارد شورا بشوند و خلاصه همه با همى راه بیافتد و حضرات از قبل مبارزه ى مردم و مجاهدین دوباره به صدرات و ریاست برسند، از مجاهدین کله شق، قطع امید کردند. این افراد در مراحل مختلف جنگ خانمانسوز ایران و عراق از پیشرفتهاى ارتش و سپاه تحت امر خمینى داد سخن داده و دلشان براى یونیفورم پوشهاى رژیم غش و ضعف میرفت.
وقتى مجاهدین بر خط سرنگونى تاکید کردند و خواستار تشکیل ارتش آزادیبخش شدند، دیگر در توان حضرات نبود که مدعى انقلابیگرى، وطن پرستى، ملى گرائى، و .... بشوند. بلکه صداى مشترک انها با رژیم و بى بى سى این بود که خشونت بد است و مجاهدین از خمر هاى سرخ تندروتر هستند.

با تشکیل ارتش آزادیبخش حضرات حساب کردند که مجاهدین سوختند و با رفتن به عراق دیگر میتوان با تبلیغات جهنمى آنها را از سر راه برداشت . بى بى سى هرشب پادوى استعمارى خودش باقر معین را به پشت بلندگو میفرستاد تا " اشتباه تاریخى " مجاهدین براى رفتن به عراق را دستاویز حمله قرار بدهد. بقایاى از گور گریخته ى رژیم شاه هم نفس و همزبان با رژیم به مجاهدین انگ وطن فروشى میزدند. وطن حضرات همان ام القراء آخوندى بود . ولى وقتى موج عملیات ارتش آزادیبخش بالا گرفت و بالاخص در دوران بعد از فتح مهران در عملیات چلچراغ، از نگرانى براى مردم غیر نظامى که گفته میشد بین آتش رد و بدل شده بین مجاهدین و ارتش و سپاه، گیر کرده بودند زارى میکردند و به روى مبارک نمى اوردند که منطقه ى مهران از هفت سال قبل از عملیات از سکنه خالى بود و هیچ غیر نظامى در ان منطقه وجود نداشت!
با شروع دوران رفسنجانى همه ى میانه باز هاى دروغین، توده اى هاى نادم، اکثریتى هاى مبغون از درهم ریختن شوروى، در زیر عباى سردار سازندگى گرد آمدند و مدعى شدند که مردم دیگر دنبال انقلاب نیستند . عملیات نیروهاى مجاهدین در داخل کشور منکوب میشد، بکى از هوشمندان این جماعت از ابنکه نیروهاى ستاد داخله ى مجاهدین لوله ى نفت را در خرداد ماه منفجر کرده بودند شکایت میکرد که مردم بدبخت در سرما چه بکنند ؟ گویا که در ارادت به بارگاه رژیم یادشان رفته بود که خرداد ماه، ماه قبل از شروع تابستان است!!!
با ظهور خاتمى، حضرات دیگر خدا را بنده نبودند که همه و همه در جهان و کهکشان رفرمیست شده اند به جز مجاهدین که انقلابیگرشان غیر قابل درمان است.
هنگامى که قهرمان ملى على اکبر اکبرى لبخند شادى را با حذف لاجوردى، بر لبان میهن و اعضاى خانواده ى مقاومت نشاند، حضرات نوشتند که
"مجاهدین لاجوردى را به دادگاه نبرده اند و این عمل غیر حقوقى به جنبش مدنى و آرامش طلب، کمک نمیکند."
موضعگیرى خاتمى در مورد سرباز اسلام خواندن لاجوردى سر دژخیم به هلاکت رسیده ى رژیم، پرده از چهره اى شیخ خندان مرتجع برداشت و ماهیت ضد بشرى او را نمایان کرد.

مقصود از این یادآورى ها این است که تاکید بر مرز بندى سیاسى بین خلق و ضدخلق از جدیت شرایطى ناشى میشود که در نزدیک به چهل سال در ایران حاکم بوده و ناشى از سلیقه هاى گذراى محفلى نیست.
استراتژى مبارزاتى اختراع این گروه یا آن سازمان نیست بلکه ناشى از ماهیت و عملکرد نظام حاکم است.
نیروهاى که بله به رژیم را در مقاطع مختلف تحت عنوان مودراسیون و کمک به جامعه ى مدنى و پرهیز از خشونت و تقویت نرم تنان حکومتى را توجیه میکردند، اکنون باید در سوگ یکى از پلید ترین جنایتکاران تاریخ معاصر، یکى از سر سخت ترین مدافع عملى اصل "صدور انقلاب " به خط شوند و براى عارف جلاد شان خاک به سر بریزند. اما چهل سال دجالگرى رژیم بدون تاثیر نیوده، حضرات الان پیام حفظ رژیم را با جمله پردازى در مورد حاکمیت عراق و بد جنس بودن ترامپ و قهرمان ملى بودن سلیمانى آویخته و با قلب واقعیات سعى میکنند به حیات خائنانه سیاسى خود ادامه بدهند.
به چند نمونه از در فشانى هاى جبهه متحد ارتجاع - ورژن ٢٠٢٠ توجه بفرمایید

اکثریتى هاى پوست انداخته هم از موضع جنت مکانى
فتوا صادر میکند که:
"حزب چپ ایران(فدائیان خلق) خواهان تنش زدائی از مناسبت دو کشور است؛ عملیات ایذائی جمهوری اسلامی و متحدان منطقه‌ای آن علیه آمریکا در عراق، تشدید تنش و ترور توسط آمریکا را محکوم می کند."
حزب مسکو پرستان که انگار هنوز در دوران قبل از ١٩٩٠ زندگى میکنند مینویسد:
حزب توده
"ترور قاسم سلیمانی به ‌دستور دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، و با نقض آشکار حاکمیت ملی عراق و همه قوانین بین‌المللی، بی‌شک می‌تواند خطراتی مهلک برای منطقه به‌همراه داشته باشد."

و در اقتدا به ولى فقیه ادامه میدهد:
"برخلاف تمایل نیروهایی مانند سلطنت‌طلبان و مجاهدین خلق که در مقام کارگزاران دولت ترامپ عمل می‌کنند و خواهان دخالت نظامی آمریکا بر ضد میهن ما هستند،"
نتیجه ى اخلاقى: این حزب خیلى صلح طلب است!!!

خمینى پرستان دوران طلائى هم نشان میدهند که هنوز سرباران و سربازان ولى فقیه هستند.

تسلیت مشاوران میرحسین موسوی: فداکاریهای صادقانه سردار سرافراز، قاسم سلیمانی طی هشت سال دفاع قهرمانانه از کشور در مقابل تجاوز بیگانگان و نقش ایشان در شکست داعش فراموش ناشدنی است!.

شیاد شماره دوم رژیم هم نمیخواهد عقب بماند.
"محمد خاتمی، رئیس جمهور سابق ایران در پیام تسلیتی، کشته شدن قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس را "خسارتی است بسیار برای اسلام و ایران" دانست. او نوشت که آقای سلیمانی "به دست جنایت‌کاران متجاوز به منطقه و عراق" کشته شده و "او را به مقصد مطلوب خود" او "که شهادت" بود رسانده است".

باند مغلوب درون حکومتى هم فرقى ندارد.
پروانه سلحشوری، نماینده اصلاح طلب مجلس ایران در حساب توییتر خود نوشت که "حاج قاسم سلیمانی چهره‌ای منحصربفرد در عرصه مبارزه با تروریسم در منطقه بود. او نوشت که آقای سلیمانی "عمر خویش را صرف دفاع از خاک وطن در سال‌های جنگ‌تحمیلی و پس از آن نمود" و "در نهایت، خود قربانی تروریسم شد."
اما باید توجه داشت که درفشانى حضرات تکرار خزعبلات قدیمى نیست، در این چهل سال دهها هزار از فرزندان این میهن به خاطر آزادیخواهى به دار کشیده شده اند،، صدها هزار نفر محبوس شدند، شلاق خوردند، میلیون میلیون نفر از مردم و جوانان ایران در جنگ ضد میهنى به تنور نابودى ریخته شده و آواره شده و در چنگال فقر واعتیاد زندگى شان نابود شد، صدها هزار نقر از مردم بیگناه سوریه نابود شده، دهها هزار مردم عراق توسط سلیمانى به سیخ کشیده شده و مثله شده و با سوراخ مته در جمجمه شان در کنار خیابانى و یا در بیابانى بیرحم زندگى شان پریشان شد
اینها کارنامه ى همین سردار عارف حضرات است که این جرثومه هاى رذالت در دفاع از او به روى مجاهدین و مقاومت ایران چنگ میکشند، و به خودشان مدال صلح طلبى و مدنیت و ترقى خواهى میدهند، زهى بیشرمى و وقاحت بیمرز!

واقعا جز سرنگونى رژیم چگونه میتوان راهى بسوى آینده گشود؟ این جماعت مدافعین دروغگوى قرون وسطى هستند، با چنگ و ناخن از رژیمشان دفاع میکنند و با همین رژیم هم دفن خواهند شد. حکم تاریخ گذار از کهنه به نو بوده و هست. انتخاب ما این هست که در کدام سوى این تحول پر شور جا بگیریم !